1389 اکتبر

نوشته های شخصی مجتبی فروتن تنها دانشجوی بیرجندی داروسازی مشهد

شعر با نام زیر باران عسل (آفتاب)

(تقدیم به بیرجندی های عزیز )

در خاور این کویر پُر تلخ، گویی که ز آفتاب باران عسل می بارد
روز بارانی نیست ، آسمان ابری نیست
صافِ صاف است ، صفا
***
در گردش افلاک ایام زمستانی نیست
و خزان غمگین نیست
شادِ شاد است شتا
چون در این تیرگیِ خاک کویر، تیرگی در قدم مردم نیست
***
سبز ِ سبز است سزا
چون در این بی آبی
سنگ سبزی هم نیست !!!


icon برچسب ها: , , , , ,

شعری در باب خساست

شعری در مورد خساست

چه دردیست دارایی بی ثمر
بیفتادم از درد ناگه به سر
روان خون از آن سر ز آنان شنیدم
که گر مُردی از پول دارو نبینی اثر


icon برچسب ها: , , ,

شعری در وصف نام زیبای مجتبی

مجتبی
برخاستم از جای ، صدا می آمد
از عرش به هر سوی ندا می آمد
برجوش و خروش و ناز ای دل
چون نام قشنگ مجتبی می آمد


icon برچسب ها: , , , ,

شعر آتش عشق

آتش عشق
در مجمر دل کنده عشق بسوز
دیده بر روشنی چهره دادار بدوز
بر بام دلت ز آتش عشق
دل دیده و قلب … جمله گیتی بفروز


icon برچسب ها: , , ,

شعر من برای دوستم ازهر

ظهور ازهر
گر سوخت تب از ترشیِ آن باده , سرم را
بشکست غم بی حد و اندازه دلم را
ازهر بود اندیشه ازهر در دل
چون داد مسیحا نفسی جان و تنم را


icon برچسب ها: , , ,