شعری در باب خساست

نوشته های شخصی مجتبی فروتن تنها دانشجوی بیرجندی داروسازی مشهد

شعری در باب خساست

شعری در مورد خساست

چه دردیست دارایی بی ثمر
بیفتادم از درد ناگه به سر
روان خون از آن سر ز آنان شنیدم
که گر مُردی از پول دارو نبینی اثر


icon برچسب ها: , , ,
 ۴ نظر براي نوشته ي "شعری در باب خساست" ارسال شده است!
نوشته شده توسط : ابی   درتاريخ: فروردین ۲۱م, ۱۳۹۰ در ۴:۳۵ ب.ظ

اصلا می دونی خساست یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط : عیسی   درتاريخ: اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۳:۵۴ ب.ظ

خیلی مزخرفه

نوشته شده توسط : مجتبی فروتن تنها   درتاريخ: اردیبهشت ۱۸م, ۱۳۹۰ در ۳:۵۷ ب.ظ

کاش اشکالات رو دقیق می گفتید تا در دفعات بعد مد نظر قرار بدم

نوشته شده توسط : محمد   درتاريخ: دی ۱۹م, ۱۳۹۰ در ۷:۲۸ ق.ظ

سلام بچه محل…هم سنم که هستیم

فدات بای

ارسال نظر

نام:

ایمیل :

وب سایت:

متن و پیام شما: