
(تاریخ اصلی : ۱۳ مرداد ۱۳۸۶)
توی بیرجند یه بلوار به اسم مدرس داریم.
آخرین میلان غربی این بولوار مدرس ۶۷ هستش که بعد از اون می رسیم به جاده کمر بندی و بعد از اون کوه های با صفایی هستند که اسمشون کوه های باقران هستش!
توی باقران چند بند باصفا داریم که از مشهورترین هاش میشه به بند دره(گردشگاه همیشگی من) و بند عمرشاه اشاره کرد.
جمعه ها خیلی ها برای تفریح از انتهای بولوار مدرس و دور و اطراف خونه ما می زنن به سمت کوه!
گاهی دست جمعی گاهی تک نفره و گاهی دو نفره!!
ما که همه رقمشو تجربه کردیم البته اگه در درک صحیح واژه مغموض ” دو نفره” دچار تردید شدید به پست های قبلی وبلاگ یا دقیق تر بگم پست “وقتی دو گلابی به کوه می روند!” مراجعه نمایید.(اکیدا توصیه می کنیم پست سه قلو های افسانه ای رو به تنهایی مطالعه نکنید . ا… اعلم )
خب می گفتم ما خونمون در انتهای بولوار مدرسه اما خونه دایی مادر بزرگ ها و خیلی های دیگه تا ۶ کیلومتر از ما دورند! درست اون سمت بیرجند جایی که به یه سری کوه های دیگه به چشم می آن
به اسم کوه های شکراب!
اما از اونجایی که این کوهها همیشه تو ضلع رو به شهر اونها داخل

افتابه(قابل توجه دوستان ،منظور وسیله آفتابه نیست بلکه منظور اینه : آفتاب هست!نویسنده) و از انتهای شهر فاصله زیادی داره همچنان متروک مانده!
( یه بار با دوچرخه زدم برم ببینم اون ورا چه خبره هیش کی نبود تنهای تنها وسط بیایون تا معدن گچ رفتم اما با صدای چند سگ که به نظ می اومد یه ۳ کیلومتری لا اقل از من دور باشن سرو ته کردیم به روی ولایت!حدود ۵ سال پیش)
خب یه روز یکی از دایی هامون زنگ زد فردا آماده باشید ۵ صبح میام تا از خونتون با هم بریم سمت کوه !
ما هم که همیشه ۱۰ صبح بیدار می شدیم همون پشت تلفن سکته انداختیم تا ۵ صبح فرداش (جمعه ۵ مرداد)
۵ صبح رفتیم بیرون و کوهی که در ضلع شرقی بند دره قرار داشت رو فتح کردیم!
یه کشف هم حاصل شیطونی های من تو قله وسیع کوه بود که یه ساختمان دیدبانی قدیمی روکشف کردم که تا حالاهیچ کدوم از کوهنوردهایی که می شناختم ندیده بودنش!
برای مشاهده عکس های ماهواره ای قشنگ و شکار عکس هام تو این گردش این گردش به ادامه مطلب مراجعه کنید !! …
توی راه چند سگ نزدیک بود ماها رو درسته قورت بدن که به خیر گذشت !

—
ارتفاغی که بالا رفتیم رو حال کن !
جاده رو می بین اصلا ؟

—
داداشی رو ایول لنگامون قلم شد !




این منما !
عجب شرایط سختی بودا ولی هوا چقدر خوب بودا …
—
و ساختمون قدیمی قشنگی که من با شیطونیام پیداش کردم !
یه چیز عجیب !!! روی قله به اون بلندی ….اون همه آجر …!






محل ورود و خروج این ساختمون عجیب و غریب قدیمی !

راه دیدبانی…

—
از اون بالا بند دره قد یه پیاله آب بود !

شیب کوه رو در تصویر داشته باشید !
الحق دست گربه رو از پشت بستیم !

—
چیدن انجیر کوهی توی اون ارتفاعات صفای خاصی داره …


!
یادم رفت عکس ظرف انجیر رو آپلود کنم !
می خواستم تعارف کنیم به شما …
می بخشید.
کوه من هم همچو توکوهم. محکمو استوار پای سربلندی وطنم ایستاده ام… و جلوی بادهای سرکش خارجی خواهم ایستاد…


يك نظر
براي نوشته ي "خاطره گردش در کوه های باقران و بند دره + عکس ها" ارسال شده است!

ارسال نظر